پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - آرامش دينى - کیانی محمدحسین
آرامش دينى
کیانی محمدحسین
قسمت اول
آرامش، حالتى است كه همواره در نهان بندگان مخلص خدا يافت مىشود و آموزههاى اسلام مشتمل بر تعاليمى است كه اساس خواست و اراده خداوندى در آن تجلّى يافته است. ما معتقديم كه تعاليم اسلامى از يك سو ضامن آرامش و آسايشِ روحى هر انسان جوياى حقيقت است و از سوى ديگر، فقدان آرامش روحى به يكى از مهمترين احتياجهاى انسانِ امروزى بدل شده و اين مسئله باعث برجسته شدن بررسى و مطالعه بيشتر و دقيقتر بر جريانشناسى آرامش در گزارههاى اسلامى است.
ماهيت آرامش
بخش عمده سلامت، از جان و روانِ انسان سرچشمه مىگيرد و جسم آدمى، آسودگى و آرامش خود را زمانى مىيابد كه انديشهاى سرشار از آرامش و آسايش داشته باشد و لذا همانطور كه انسان آرام، آرامش را به خانواده هديه مىكند، آرامش و آسايشِ روحى را به جامعه، تزريق مىكند. ازاين رو، يكى از مهمترين مؤلّفههاى جامعه سالم و پويا وجود انسانهاى آرام با روحى شاداب و آسايشىپايدار است.
اما ارائه تعريفى خاص از واژگان رايج در حوزه ادبيات انسانى، از يك طرف ذهن متخصصان اين علوم را به رنج و نگرانى انداخته و از طرف ديگر، ارائه هر تعريفى، منجر به ايجاد نقدها و اشكال گوناگون بر وجوه و جنبههاى مختلف آن تعريف خواهد شد.
تبيين واژه آرامش در قالب كلمات، به همان اندازه سخت و مشكل است، كه فهم آرامش براى هر انسان به صورت فطرى و روانى، آسان و رايج است، ضمن اينكه، هر كس در مقام تصور، آرامش را با در نظر گرفتن يك متعلّق معنا مىكند؛ دانش، فقر، ثروت، لذت، سكوت، تنهايى، بى توجهى و... آرامش در هر يك از اين وجوه، معنا و منزلتى مخصوص به خود دارد و ممكن است هر انسانى در موقعيتى خاص به آرامش برسد، اگرچه ازمنظر بيرونى با تعريف آرامش منطبق نباشد، چرا كه دست كم او چنين مىپندارد و به آرامش مىرسد.
در برخى موارد تعريف آرامش با بيان حالات اضداد آن، از جمله ترس، هيجان، اضطراب و... مطرح مىشود. از اين رو، مىتوان گفت كه آرامش، نوعى آسايش، آرام گرفتن، آسودگى و راضى شدن جسمانى، عاطفى و ذهنى است.
در ادامه سعى نگارنده بر اين نيست كه لفظ آرامش را براساس آموزههاى روانشناسى دامن زند، بلكه محور اصلى، تأثير معنويت در ايجاد آرامش فردى است. به عبارت ديگر، تأثير معنويت بر ايجاد هر حالتى كه فرد آن حالت را براى خويشتن خويش نوعى آسودگى و در آغوش جهان آرام زندگى كردن بداند.
رابطه آرامش و تعاليم معنوى
وقتى رابطه آرامش و دين را مورد بحث و بررسى قرار مىدهيم، درباره چه چيزى سخن مىگوييم؟ يا اينكه در آموزههاى معنوى تا چه اندازه به اهميّت آرامش پرداخته شده و مفاهيم معنوى تا چه اندازه به آرامش افراد دامن مىزند؟ به عبارت ديگر، براى كسب آرامش، گزارههاى معنوى تا چه اندازه تأثير گذاراند؟ بنابراين، بحث بر سر اين است كه معنويت تا چه ميزان به كسب آرامش كمك مىكند. البته بحث در مورد رابطه ميزان آرامش در كسب معنويت نيز، معنادار است كه اين موضوع، مجال ديگرى را مىطلبد.
يكى از مؤلّفههاى دين ورزى، كسب آرامشِ روانى است؛ يعنى انسان به واسطه پيروى از يك منش دينى- عرفانى نوعى از آرامش روحى را احساس مىكند. هر چند برخى افراد در بازشمارى فوائد دين ورزى اشارهاى به »تحصيل آرامش روانى« نكردهاند، اما به نظر مىرسد كه اين تفكر به علّت يقين ايشان در عدم وجود رابطه بين دين و كسب آرامش است و يا ممكن است كسب آرامش از ديباچه دين را بسيار كمرنگ و غير قابل شمارش پنداشتهاند، و يا اينكه فرآيند تمام فوائد دين ورزى را منشأ ظهور آرامش دانستهاند. در هر حال، در مباحث دينى- عرفانى، روانشناسى و جامعهشناسى، بسيارى از صاحبنظران در مورد جايگاه و اهميّت دين در تحصيل آرامش روحى سخنان گوناگونى دارند كه همه اينها نشان از فراگير بودن واقعيت از رابطه معنويت و آرامش است.
چنانچه يكى از علل اساسى گسترش گرايشات معنوى-عرفانى در غرب اشاره به همين مطلب است. در بسيارى از كشورهاىمدرن اگر زمانى همه يك صدا معتقد به ناكارامد بودن دين و خدا بودند، اكنون بسيارى معتقدند كه مىتوان به خدا نزديك شد و به طرق مختلف خداوند و اعتقاد به او را در زندگىِ مدرن جاى داد. البته در اين ميان، انواع گرايشات معنوىِ جديد چنان رواج پيدا كرده كه بسيارى از مردم نمىدانند به كدام طريق معنوى روى آورند. (Robrt wuthnow، ٢٠٠٣: ٩٠)
به نظر مىرسد در حوزه شمارش فوائد دين ورزى، رابطه آرامش و معنويت به دو گونه قابل شكلگيرى است: اول اينكه، سالك در ابتداى اتصاف به معنويت به طور مستقيم و بدون واسطه، به آرامشى روحى و روانى دست مىيابد و علت اين آرامش، اتخاذ نفس دين و عرفانِ گزينشى اوست. در اين رابطه، معيار، دين و آرامش است، بدون در نظر گرفتن هر معنايى براى دين، عرفان ، معنويت و آرامش روحى.
ويليام جيمز معتقد است: اتصال به روح عالم خلقت يا جان جانان (آن را هر چه مىخواهى بگو، خدا، قانون، نظم كائنات و...) كارى است با اثر و نتيجه، كه نتيجه آن اطمينان و آرامشى باطنى ايجاد مىكند، كه آثار ظاهر آن نيكويى و احسان بى دريغ است.(دين و روان، ١٣٤٣: ١٧٧)
ديگر اينكه، فرد به دليل نوع دين و عرفانى كه برگرفته است، مأمور به انجام اعمال و عبارتى مىشود كه نتيجه اين امور ايجاد آرامش روانى در شخص است.
سيد حسين نصر مىگويد: »معرفت قدسى بر وظيفه قدسى عقل شهودى و قدرت نورانى كننده آن مبتنى است و تحصيل چنين معرفتى همان تحصيل يقين، همانا نجات يافتن از شك است؛ شكى كه موجب انحراف ذهن مىشود و آرامش درون را به هم مىزند. معرفت قدسى بر يقين استوار است و به يقين مى انجامد، زيرا بر حدس و گمان يا مفاهيم ذهنى مبتنى است، بلكه كلّ وجود آدمى را دربر مىگيرد«.(معرفت و معنويت، ١٣٨١: ٦١٦)
ويليام جيمز معتقد است: ما هر چه بگوييم و هر كارى بكنيم، بى كم و زياد به طبيعت بستگى داريم. ما نمىتوانيم به آرامشىدامنهدار برسيم مگر آنكه فداكارى و از خود گذشتگى را كه از ما مىخواهند با جان و دل بپذيريم. در روحيه كسانى كه به پايه احساسات مذهبى نرسيدهاند اين پذيرش»در كف شير نر خونخوارهاى/ غيرتسليم و رضا كو چارهاى« است. در اين حال، حداكثر كارى كه مىتوان كرد، لب از شكايت فرو بستن و ناله نكردن است. اما در زندگى مذهبى، بالعكس، فداكارى و از خود گذشتگى را با جان و دل قبول مىكند، حتى آنجايى كه فداكارى و از خود گذشتگى هم ضرورى و لازم نباشد، باز هم آن را عمل مىكند، باشد كه به حدّ اعلاى سعادت معنوى برسد. بنابراين مذهب، فداكارى و از خودگذشتگىها و خويشتندارىهايى را كه در زندگى ضرورى و لازم است، آسان و دلنشين مىسازد و حتى پذيرفتن آنها را سعادت مىشمارد. البته اگر مذهب نتيجه ديگرى جز اين امر در زندگى بشرى نداشته باشد، باز مذهب مهمترين عامل زندگى بشر است و اگر امر ديگرى نتواند اين نتيجه نيروبخش و آرامشدهنده را در زندگى ما ايجاد كند، مذاهب، چرخ اصلى زندگى ما به شمار خواهد آمد.(دين و روان، ١٣٤٣: ٣٠)
نظريهپردازى در باب كاركردهاى دين ورزى بسيار گوناگون و بعضاً پراكنده است، اما آن دسته از فوايدى كه در فرآيند آرامش دينى نقش دارند عبارتند از:
١. سلامت جسم و جان، چنانچه على (ع) در مورد تقوا فرمود: »دواى بيمارى روحى و شفاى امراض جسمانى شماست«(١).
٢. از بين بردن ترس،
٣. شناساندن اشياء سودمند و زيان آور به انسان؛
٤. معنا بخشى به زندگى؛
٥. راهنمايى به زندگى با آرامش؛
٦. پاسخ به احساس تنهايى؛(٢)
٧. زندگى را در مجموعِ هستى ممكن و مطبوع براى زيستن و همّتى براى گذشت عطا مىكند؛
٨. پاسخ به پرسشهاى نهايى انسان در باب جهان؛
٩. پشتيبانى از اخلاق؛
١٠. دستگيرى از انسان در موضوعات و مسائلى كه امكان كشف آنها برايش نيست و يا دير هنگام است؛(٣)
١١. خشنودى و رضايت از زندگى؛
١٢. تفسير خوش بينانه از مرگ؛
١٣. نوعدوستى و كمك به ديگران؛(٤)
١٤. حمايت از جانب همكيشان؛
١٥. افزايش عزت نفس حاصل از اعتقاد به اينكه انسان محبوب خدا و نيروى برتر است؛
١٦. خوشبتى و اميدوارى؛(٥)
١٧. تعادل روحى؛
١٨. رها سازى انسان از اسارتهاى روحى و تعلّقات دنيوى؛
١٩. تقويت امنيت روانى و روحى؛
٢٠. زدودن عقايد باطل و خرافى از انسان(٦) و بسيارى از فوائد و كاركردهاى ديگر.
البته برخى از اين موارد با هم ديگر شباهتهايى دارند و بعضاً به مرز يكديگر تجاوز مىكنند، اما هر كدام به طور جداگانه قابل كنكاش و تأمل است؛ زيرا همه اين شباهتها گواهى بر ايجاد آرامشى نشأت گرفته از دين و عرفان است، اما نكته اساسى اين است كه هر آنچه نام دين و عرفان گرفته است، اگر دربردارنده ابتدايىترين مراتب معنويت باشد به همان اندازه توليد آرامش روانى مىكند، مگر اينكه اين آرامش روانى بر پايه اعتقاد كاذب آن مكتب باشد. به عبارت ديگر، همواره ميان نوع اعتقادات و فرامين هر عرفان، با ميزان آرامش بخشى آن، رابطه نزديكى وجود دارد؛ يعنى به هر اندازه كه يك مسلك عرفانى داراى مبانى و اعتقادات مستدل در جهت اثبات اركان اساسى تشكيل دهنده مكتب باشد و نيز به هر اندازه كه يك مسلك عرفانى داراى فرامين اصولىتر، حقيقىتر و منطقىتر باشد، به همان ميزان در جهت توليد آرامش روانىِ سالك مؤثرتر و موفقتر خواهد بود. البته همواره معيار تشخيص واقعى و حقيقى بودن اعتقاداتِ يك مسلك نزد سالك، عقل و منطق مستدل نيست، بلكه گاهى اوقات احساسات، باورهاى پيشينيان، پيشداورىها، مغالطات و خرافات باعث مىشود تا مسلكى حقيقى و واقعى مورد توجه قرار نگيرد و يا بالعكس. امّا درون مايه سخن، همان ايجاد عزم قطعى در راستين بودن يك مسلك است كه به پيوست آن، افزايش آرامش روانى در فرد ايجاد مىشود.
رابطه آرامش و تعاليم اسلامى
آرامش و اطمينان روحى و روانى از مقولاتى است كه از ديرباز در شاخصهاى انسانِ كامل و انسان سالم مورد توجه مكاتب و ديدگاههاى مختلف بوده است و ردپاى اين بحث، همواره در متون و اديان الهى مشاهده مىشود. طبعاً وقتى به متون اسلامى مراجعه كنيم با تفاسير و مفاهيم گوناگونى رو به رو مىشويم كه در آن مقوله، آرامش روح و روان آدمى مورد اهتمام و توجه بوده است. »ايمان(٧)« از كليدىترين اين واژههاست كه در آن به نحوى مسئله امنيت و آرامش در نظر گرفته شده است.
همچنين بسيارى از واژههاى ديگرى كه به لحاظ لغوى با مسئله آرامشِ روان ارتباط دارند و يا اگر به لحاظ لغوى با هم ارتباط ندارند مىتوان آنها را به نحوى تحليل كرد كه مجموعهاى از مفاهيم مرتبط با مسئله آرامش روان تشكيل شود. در واقع اگر مجموعه اين مفاهيم اعتقادى، اخلاقى و دينى را در كنار هم بچينيم، يكى از محورهاى بنيادى در اين مجموعه، مسئله »آرامشِ روان و روح« است كه آشكار مىگردد.(جوان و آرامش روان، ١٣٨٢: ٣١٨)
١. به تعبيرى، اگر اسلام به اعتقادات، فقه و اخلاق تقسيم شود، در اعتقادات با سه بخش خداشناسى، فرجام شناسى و راهنماشناسى رو به رو مىشويم، كه در بخش خداشناسى همواره اشارات به سوى علت العلل عالم و اوصاف اوست. از اين رو، كانون توجهات همواره به سوى ذات مقدس خداوند است و از مسلمات دين اسلام »الا به ذكر الله تطمئن القلوب، آگاه باشيد تنها با ياد خدا دلها آرامش مىيابد«(رعد/ ٢٨) صادق و ثابت است.
بنابراين، به سوى خدا رفتن و دعا كردن، سه اصل روانشناسى را كه همه؛ اعم از مشرك، ديندار و خداشناس به آن نيازمندند، در آنها زنده مىكند، كه عبارتند از:
الف: دعا و نيايش به ما كمك مىكند تا ناراحتىها و گرفتارىهاى خود را به زبان آوريم. بيشتر مشكلات ما در نتيجه نامعلوم بودن آنها در نظر ما است و لذا به زبان جارى ساختن مشكلات، خود به خود مثل يادداشت آنها بر صفحه كاغذ است حتى اگر اين استمداد از خدا باشد.
ب: در اثر نيايش اين احساس به ما دست مىدهد كه شريك غمى پيدا كردهايم و تنها نيستيم. تعداد محدودى از ما مىتوانيم به تنهايى مشكلات سنگين خود را بر دوش كشيم. بعضى وقتها به قدرى نگرانى در ما نفوذ مىكند و جنبه محرمانه دارد كه نمىتوانيم آن را براى بهترين دوستان و حتى بستگان خود در ميان بگذاريم، اينجاست كه به جانب خدا مىرويم و لذا همه روانشناسان معتقدند كه بهترين راه سبك كردن آلام و رنجها و نيز بازگفتن آن به ديگران است. هنگامى كه كسى را نمىيابيم، كه با وى درد دل كنيم، مىتوانيم با خداى خويش نيايش نماييم.
ج: دعا و نيايش انسان را به كار و كوشش وا مىدارد و نخستين گام به سوى عمل است. ما نمىتوانيم به خود بقبولانيم كه كسى براى انجام منظور خود به درگاه خداوند نيايش كند، اما نتيجه نگيرد. به عبارت ديگر، در راه هدف خود گامى برندارد.(آيين زندگى، ١٣٤٨: ١٩٣)
٢. امام باقر (ع) فرمود:
إنّ القلب ينقلب من لدن موضعه إلى حنجرته ما لم يصب الحق، فإذا أصاب الحقّ قرّ. ثم ضمّ اصابعه، ثمّ قرأ هذه الآية: فمن يرد الله إن يهديه«. (تفسير عياشى، جلد١: ٣٧٧)
دل تا زمانى كه به حق نرسيده است پيوسته از جاى خود تا حنجره مىآيد و بر مىگردد و چون به حق رسيد قرار مىگيرد. سپس انگشتان خود را جمع كرد و آنگاه اين آيه را خواند پس كسى را كه خدا بخواهد هدايت مىكند.
٣. و امام صادق (ع) چنين فرمود:
إنّ القلب يتجلجل فى الجوف يطلب الحقّ فإذا أصابه اطمأنّ وقرّ« (مشكاة الأنوار فى غرر الأخبار، ٢٥٥)
همانا دل در درون آدمى به دنبال حق مىگردد و چون به آن رسيد آرام و قرار مىگيرد.
چنانچه مولوى جان كلام خويش را چنين بيان كرد:
بشنو از نى چون حكايت مىكند،از جدايىها شكايت مىكند
از نيستان تا مرا ببريدهاند،از نفيرم مرد و زن ناليدهاند
سينه خواهم شرحه شرحه از فراق،تا بگويم شرح درد اشتياق
هر كسى كو دور ماند از اصل خويش،باز جويد روزگار وصل خويش(٨)
٤. در بخش فرجام شناسى كه سخن اساسى، حول جهانى متفاوت است، ادلّههاى گوناگونى در جهت به اثبات رساندن اصل معاد و متعلقات آن وجود دارد، كه در اين بخش با براهين ذيل و روبهرو هستيم كه عبارتند از:
١. برهان حركت (هدفدارى جهان سيّال طبيعت)؛ ٢. برهان حكمت (از خداوند حكيم كار عبث صادر نمىشود)؛ ٣. برهان رحمت (پروردگار رحيم كمال هر موجودى را به او عطا مىكند)؛ ٤. برهان حقيقت (پروردگار كه حق محض است هر گونه باطل را از بين مىبرد)؛ ٥. برهان عدالت (پروردگار به هر كارىپاداش يا كيفر مى دهد)؛ ٦. تجرد روح انسان (حقيقت انسان هرگز از بين نمىرود و نابود نمىشود)؛ ٧. اشتياق به زندگىجاويد (در نهاد انسان محبت زندگى جاودانه نهفته است). (مبدأ و معاد، ١٣٧٢: ٢٨١)
با كمى تأمل، واضح و روشن مىشود كه همه اين براهين به عنوان يكى از بزرگترين منابع توليد آرامش روانى براى هر انسان، بالاخص مسلمانان است.
در بخش راهنماشناسى، سخن از انسانهايى است كه ما را به سوى خداشناسى و فرجام شناسى سوق مىدهند، به تعبير ديگر، ايشان همواره روح انسانى را به سمت منبع آرامش روانى جذب مىكنند. ضمن اين كه منشأ ظهور ايدئولوژىهاى دينى نيز هستند. فقه در دين اسلام، انسان را به سوى اعمال خوب و اعمال بد راهنمايى مىكند. به تعبير ديگر، در اين حوزه، سالك در مسير گزينش گناه و معصيت و يا بندگى و اطاعت است. از اين رو، فقه منشأ بروز احكام فراوانى است.
٥. اما اينكه چگونه عبادات در آرامش روح مؤثر است؟ پاسخ اين است كه اولاً: برخى يا بيشتر عبادت موجب تمركز و تقويت اراده انسان مىشوند و تقويت اراده به انسان آرامش مىدهد؛ ثانياً: در عبادت، توجه انسان به عالم بالا جلب مىشود و روح انسان تعالى مىيابد و هر چه روح تعالى يابد، آرامش بيشترى مىيابد؛ ثالثاً: خداوند در برابر اين عبادات، آرامش را بر دل بنده نازل مىكند و به انسان اطمينان مىبخشد.(جوان وآرامش روان، ١٣٨٢: ١٤١)
اخلاق در جهت شناخت كرامات و رذائل و تمسك به كرامات، به مثابه اختيار در گزينش گناه و معصيت و يا بندگى و اطاعت فقهى است، امّا در عرفانِ اسلامى سخن به گونهاى ديگر است كه در ادامه مىآيد.
پىنوشتها:
١. براى اطلاع بيشتر رجوع شود به بيست گفتار، ١٣٧٨: ٢٢٧.
٢. براى اطلاع بيشتر رجوع شود به انتظار بشر از دين، ١٣٨٠: ٤٠.
٣. آيين در آئينه، ١٣٨٤: ٧٠ براى اطلاع بيشتر رجوع شود به.
٤. روانشناسى دين، ١٣٨٥: ٧ براى اطلاع بيشتر رجوع شود به.
٥. روانشناسى دين و معنويت، ١٣٨٥: ٣٤٢ براى اطلاع بيشتر رجوع شود به.
٦. براى اطلاع بيشتر رجوع شود به مبانى نظرى مقياسهاى دينى: ص٤١.
.Faith .٧
٨. مثنوى معنوى، ابيات نخستين.